پرویز صیاد را نمیتوان فقط با «صمد» شناخت؛ صمد مهمترین شخصیت کارنامه اوست، اما شاید مهمتر از خود صمد، هوش اجتماعی صیاد برای پیدا کردن شخصیتهایی باشد که جامعه پیش از آنکه روی پرده ببیند، در زندگی روزمرهاش تجربه کرده بود. در روز سینما، شاید بهترین ادای احترام به پرویز صیاد همین باشد؛ به جای آنکه فقط تکهکلامهای صمد و اسدالله میرزا را به یاد بیاوریم، دوباره به هوشی نگاه کنیم که پشت آن تکهکلامها ایستاده بود؛ هوشی که میدانست جامعه گاهی پیش از آنکه خودش را جدی بگیرد، خودش را در آینه طنز و سینما میشناسد.
این مناسبت تقویمی فرصت مناسبی است برای یادآوری چهرههایی که تاریخ سینمای ایران بدون آنها چیزی کم دارد؛ نه فقط به این دلیل که بازیگر یا کارگردان بودهاند، بلکه به این دلیل که بخشی از حافظه اجتماعی ایرانیان را ساختهاند. پرویز صیاد از همین دسته است؛ هنرمندی چندوجهی که در بازیگری، نویسندگی، کارگردانی، تهیهکنندگی و نمایش، مسیرهای متفاوتی را تجربه کرد و مهمتر از همه، توانست میان سینمای عامهپسند و سینمای جدی و هنری رفتوآمد کند؛ کاری که در سینمای ایران کمتر کسی با چنین موفقیتی انجام داده است. بنیاد پرویز صیاد نیز در معرفی کارنامه او، بر همین ترکیب کمنظیر از محبوبیت عمومی، موفقیت تجاری و تجربهگرایی هنری تأکید کرده است.
صیاد از آن هنرمندانی نبود که ابتدا سینما را بهعنوان یک حرفه انتخاب کند و بعد به دنبال شناخت مخاطب برود. او از دل قصه، نمایش و مردم به سینما رسید. از کودکی با قصههایی که در خانواده و در جلسات شاهنامه و اسکندرنامه میشنید، با جهان روایت آشنا شد. در دبیرستان قصههایی را که از تخیل خودش ساخته بود برای دیگران تعریف میکرد و بعدها همین توانایی قصهگویی، در شکلهای مختلف، به نمایشنامهنویسی، بازیگری و فیلمسازی او راه پیدا کرد.
سودای بازیگری در او جدی بود. نمایشنامه مینوشت، اما در ذهنش خودش را روی صحنه میدید. تشکیل یک گروه آزاد نمایشی نیز از همین میل میآمد؛ میل به اینکه خودش بخشی از جهانی باشد که خلق میکند. نخستین تجربههایش در تئاتر و نمایشنامهنویسی به تدریج او را به تلویزیون رساند و همکاری با پرویز کاردان در مجموعههایی مانند «سرکار استوار»، در نخستین سالهای تلویزیون ملی، زمینهای شد برای ظهور یکی از ماندگارترین شخصیتهای فرهنگ عامه ایران: صمد.
اما صمد فقط یک شخصیت کمدی نبود. اهمیت صمد در این بود که صیاد فهمیده بود یک شخصیت روستایی سادهدل، اگر درست در متن تحولات اجتماعی قرار بگیرد، میتواند به آینهای برای دیدن جامعه تبدیل شود. صمد از موقعیتهای اجتماعی مختلف عبور میکرد و هر بار چیزی از زمانه خود با خود حمل میکرد. صیاد بعدها درباره شکلگیری صمد توضیح داده بود که این شخصیت از ابتدا با یک طراحی کامل و از پیشتعیینشده شکل نگرفت؛ بلکه ماجراها، صمد را میساختند و او در واکنش به موقعیتهای اجتماعی تغییر میکرد؛ این نکته شاید کلید فهم ذکاوت صیاد باشد.
او میدانست مردم فقط برای خندیدن به سینما نمیروند. آنها در خنده، خودشان، همسایهشان، مدیرشان، نظام اداری، آرزوهایشان، شکستهایشان و حتی تناقضهای جامعه را میبینند. به همین دلیل صمد توانست از یک کاراکتر ساده به یک شخصیت فرهنگی مستقل تبدیل شود؛ شخصیتی که حتی پس از گذشت دههها، در حافظه مردم باقی ماند. خود صیاد نیز بعدها گفته بود که صمد دیگر کاملاً در اختیار مؤلف نیست و در ذهن مردم به زندگی مستقلی ادامه داده است.
این همان جایی است که صیاد از یک کمدین معمولی جدا میشود. او نگاهش به جامعه، نگاه یک مشاهدهگر دقیق بود. موقعیتها را میدید، تیپهای اجتماعی را تشخیص میداد و میفهمید کدام رفتار میتواند به زبان طنز تبدیل شود. در آثار صمد، طنز اغلب از فاصله میان آنچه جامعه ادعا میکند و آنچه واقعاً هست، تولید میشود.
همین هوش اجتماعی باعث شد فعالیت او فقط به آثار عامهپسند محدود نماند. صیاد همزمان در تئاتر، تلویزیون و سینما فعالیت داشت و در ضبط و ارائه شکلهایی از نمایشهای عامیانه، روحوضی و تعزیه نیز نقش داشت. این علاقه به فرهنگ عامه، به او کمک کرد زبان مردم را نه بهعنوان چیزی سطحی، بلکه بهعنوان بخشی از فرهنگ اجتماعی بشناسد.
از سوی دیگر، صیاد خیلی زود فهمید که موفقیت تجاری میتواند امکان تجربه هنری را فراهم کند. مجموعه فیلمهای صمد برای او وسیلهای بودند برای ساختن و حمایت از فیلمها و پروژههایی که به علایق هنری و اجتماعی او نزدیکتر بودند. در کارنامه او تهیهکنندگی آثاری چون «طبیعت بیجان» سهراب شهیدثالث، «دایره مینا»، «زنبورک»، «ستارخان» و «خواستگار» دیده میشود.
این بخش از زندگی صیاد شاید کمتر از صمد دیده شده باشد، اما برای شناخت جایگاه او بسیار مهم است. او از درآمد و اعتبار سینمای تجاری برای نزدیک شدن به سینمای متفاوت استفاده میکرد. فراهم کردن امکان تولید «طبیعت بیجان» برای شهیدثالث نمونهای مهم از همین رویکرد است؛ یعنی هنرمندی که در یک سوی کارنامهاش شخصیت عامهپسند صمد را دارد و در سوی دیگر، به تولید اثری از یکی از مهمترین فیلمسازان سینمای متفاوت ایران کمک میکند.
حتی بازیگری او نیز محدود به نقشهای کمدی نبود. در «حسن کچل» علی حاتمی حضور پیدا کرد، در «زنبورک» بازی کرد و در «اسرار گنج دره جنی» ابراهیم گلستان نیز مقابل دوربین رفت. اما شاید یکی از مهمترین نقاط کارنامه بازیگری او، پیشنهاد ناصر تقوایی برای بازی در «دایی جان ناپلئون» باشد.
صیاد آن نقش را پذیرفت و اسدالله میرزا را به یکی از ماندگارترین شخصیتهای تاریخ تلویزیون ایران تبدیل کرد. جذابیت اسدالله میرزا در لحن، مکث، ژست، نگاه و نوع حضور صیاد بود که شخصیت جان گرفت. بسیاری از تکیهکلامهای این شخصیت در حافظه عمومی ماندگار شد.
این اتفاق نشان میدهد که صیاد برخلاف تصور رایج، فقط «صمد» نبود. او بازیگری بود که میتوانست شخصیت را از متن بیرون بکشد و به یک موجود اجتماعی تبدیل کند. اسدالله میرزا با صمد تفاوت بنیادی داشت، اما هر دو یک وجه مشترک داشتند: صیاد میفهمید چگونه یک شخصیت را به زبان مردم ترجمه کند.
از سوی دیگر، صیاد با ساخت «بنبست» وجه دیگری از خود را نشان داد؛ فیلمی که در کارنامه او جایگاه مهمی دارد و بعدها در جشنواره مسکو نیز حضور یافت.. بنبست دیگر جهان شوخیهای صمد نبود. جهان بسته، اضطرابآلود و اجتماعیای بود که در آن فرد با محدودیتهای پیرامون خود مواجه میشد. همین تغییر مسیر نشان میدهد که صیاد گرفتار موفقیت یک شخصیت نشده بود؛ او میخواست امکانهای دیگری را نیز تجربه کند.
«در امتداد شب» نیز نمونه دیگری از همین گستره فعالیت اوست؛ صیاد در این پروژه علاوه بر کارگردانی، در نگارش فیلمنامه نیز مشارکت داشت. این همکاریها نشان میدهد که موفقیت صمد برای او سرمایهای بود برای ورود به قلمروهای دیگر سینما.
صیاد ارزش مخاطب عام را میدانست، اما عامهپسند بودن را مترادف با سطحی بودن نمیدانست. درک او از فرهنگ عمومی به او اجازه میداد فیلم و شخصیتهایی بسازد که مردم دوست داشته باشند و در عین حال، در لایه زیرین آنها نشانههایی از نقد اجتماعی وجود داشته باشد.
پس از انقلاب نیز «فرستاده» را در خارج از ایران ساخت؛ فیلمی که با امکانات محدود تولید شد و توانست در جشنوارهها و شبکههای تلویزیونی دیده شود. تجربه «سرحد» نیز ادامه همین مسیر بود؛ فیلمی که سالها بعد دوباره مورد توجه قرار گرفت و درباره وجوه سیاسی و اجتماعی آن بحث شد.
میتوان یک خط ممتد در کارنامه صیاد دید؛ از صمد تا فرستاده، از طنز تا سیاست، از تلویزیون تا سینمای متفاوت، مسئله اصلی او انسان در موقعیت اجتماعی است.
صیاد حتی در زمانی که کمدی میساخت، جامعه را جدی میگرفت. به همین دلیل شوخیهای او فقط برای خنداندن نبودند. او میدانست که طنز، گاهی دقیقترین شکل نقد اجتماعی است؛ زیرا به جای اینکه جامعه را از بیرون توضیح دهد، تناقضهایش را به خود مردم نشان میدهد.
به همین دلیل است که هنوز نمیتوان از تاریخ سینما و تلویزیون ایران حرف زد و نام پرویز صیاد را نادیده گرفت. او یکی از معماران فرهنگ تصویری و حافظه عمومی چند دهه از ایران است؛ هنرمندی که میان تئاتر و تلویزیون، سینمای تجاری و سینمای هنری، خنده و تلخی، مردم و سیاست حرکت کرد.
صیاد را باید از نو دید؛ نه صرفاً به عنوان «صمد آقا»، بلکه به عنوان هنرمندی که فهمیده بود برای ماندگار شدن، باید شخصیت ساخت؛ و برای ساختن شخصیت ماندگار، باید زمانه، مردم و مناسبات اجتماعی آنها را شناخت.


