حالا وسط تابستان قرار داریم. فصل فراقت کودکان و نوجوانان اما سینمای ما محصول درخوری برای رفع این نیاز ندارد. واقعیت این است که دیگر این تنها برنامههای کودک نیست که در حافظۀ تاریخی ما جا مانده و به نوستالژی کودکیمان بدل شده است. سینمای کودک نیز به این تقدیر هنری دچار شده و دیگر مثل سالهای دور که برای مدرسه موشها و گلنار و این اواخر کلاه قرمزی و پسرخاله صفهای طولانی جلوی سینماها شکل میگرفت کسی سراغی از سینما برای کودکان نمیگیرد. اگر بحران مخاطب در سینمای ایران یک مسئله فراگیر است و به ژانر کودک محدود نمیشود، اما تجربۀ تاریخی نشان داده است که هرگاه فیلمی قابل توجه در سینمای کودک تولید شده با استقبال زیاد مخاطبان مواجه میشد و چه بسا علاقهمندان بزرگسال آن فیلمها بیشتر از کودکان بودند. هنوز هم بسیاری از بزرگسالان وقتی فیلمها و کارتونهای زمان کودکیشان پخش میشود با علاقه به تماشای آن مینشینند به راستی چرا سینما برای کودکان و نوجوان که در زمانی مثلاً دهه ۷۰ از جایگاه خوبی در میان مخاطبان ایرانی و در کل سینمای ایران برخوردار بود امروز به کنج عزلت نشسته است و بازارش مشتری چندانی ندارد؟ چه بسیار جوایز بینالمللی و چه بسیار اعتبارهای جهانی و چه بسیار خاطرات طلایی در حافظه تاریخی–بصری ما که از دوران طلایی فیلمهای ساخته شده برای کودکان به یادگار داریم. سینمایی که حتی بسیاری از فیلمهای روشنفکرانه و حتی سیاسی در متن و پس آن به زبان اشاره و کنایه ساخته شده و از حیث هنری، ارزش و اعتبار ماندگار یافته است. خانه دوست کجاست؟ یک نمونۀ کافی برای این مدعاست. حالا سینمای ما در زمینه کودک و نوجوان سالهاست که آن رونق و رمق گذشته را ندارد. سینمایی که مخاطبان را جلوی سینماها به صف میکرد و جوایز و افتخارات زیادی در جشنوارههای جهانی برای ما کسب میکرد، اکنون دیگر نماد شکوه گذشته نیست. سالهاست که از بحران مخاطب در سینمای کودک حرف میزنیم. از ضرورت توجه به آن میگوییم، از حمایت مالی و معنوی، از پرداختن سینماگران بزرگ به این نوع و از ابزار و لوازم و تمهیدات و سیاستهایی که بتواند سینما برای کودکان را بار دیگر احیاء کند و به گیشهاش رونق ببخشد و از کلیشهای بودن خارجش کند. همه از سینمای کودک حرف میزنیم. یکی از سینمای برای کودک، دیگری از سینمای درباره کودک و برخی نیز از این سینما و عناوین و نامهای دیگری که گاه به نظر میرسد بیش از همه خود کودک را در حصار واژهها محصور و مهجور کرده است.
البته در اینجا آسیبشناسی فرصتی فراختر از این سطور میطلبد و مستلزم مطالعات عمیق سینمایی، روانشناختی و جامعهشناسانه است تا هم سینمای کودک و هم مخاطب آن را مورد بازشناسی، تجزیه و تحلیل خود قرار دهد. واقعیت این است که بخشی از مشکلات به بحران کلیت سینمای ایران برمیگردد که هم در تولید آثار سینمایی و هم در توزیع و اکران آن با چالشهای عمیقی مواجه است.
اما سینمای کودک در مقام یک ژانر تخصصی، مقتضیات و شرایط خاص خود را دارد که تحلیل آن را از سینمای بزرگسال متفاوت میکند البته بر سر آسیبشناسی سینما برای کودکان در میان خود اهالی سینما از کارگردانها گرفته تا منتقدان سینمایی مناقشه وجود دارد. برخی مشکل اصلی را در حال حاضر، فیلمنامه میدانند. همان معضلی که دامن کل سینمای ایران را گرفته است. این گروه معتقدند رمز موفقیت سینمای کودک در دهۀ ۷۰ قصهپردازی و داستانهای جذاب آن بود چرا که کودک به لحاظ روانشناختی به خصوص کودک ایرانی به دلیل سنتهای فرهنگی به قصهگویی و داستانپردازی گرایش دارد و آنچه در درجه اول موجب جذب او میشود ساختار داستانی اثر و شیوه قصهپردازی آن است. بهترین پیامها و آموزههای تربیتی هم نمیتواند مخاطب کودک را به خود جلب کند مگر اینکه آن مفاهیم و محتویات در قالب ساختاری داستانی و قصهگو ریخته شود و به تصویر درآید. این وجوه قصهپردازی در سینما برای کودکان آنقدر مهم است که برخی وجود راوی و قصهگو را بهعنوان جانشین نمادین مادربزرگها در سینمای کودک، ضروری میدانند به این معنی که کودک باید حس کند که قصهایی دارد برای او تعریف میشود. فیلمنامه کودکانه به دلیل نوع مخاطبان آن و با توجه به شرایط سنی و روانشناختی آنها از پیچیدگیهای بیشتری برخوردار است.
گروهی نیز در همین راستا بر خلق شخصیتها و کاراکترهای اثرگذار کودکانه انگشت میگذارند. آنها معتقدند این قهرمانهای کودکان هستند که در جذب یا دفع مخاطب تأثیرگذارند. به عقیده این عده، ذهن کودک همواره به دنبال اسطوره و قهرمانهای رویایی است که با خیالپردازیهای کودکانه آنها سنخیت داشته باشد. در واقع برخی معتقدند عنصر خیالپردازی و فانتزیهای کودکان، نقش مهمی در تولید آثار کودکپسند دارد. لذا کم رنگ شدن عنصر فانتزی در آثار متأخر، موجب کاهش مخاطبان آن شده است. در مقابل گروهی معتقدند که عناصر فانتزی و تخیلی نقش معکوسی در جذب مخاطب کودک داشته است چرا که امروز اکثر فیلمها و کارتونهای کودکان به صورت پررنگی از عناصر فانتزی و خیالی استفاده میکند و اتفاقاً همین عامل موجب فاصله گرفتن کودک از آنها شده است یا دستکم جذابیت و اثرگذاری گذشته را از دست دادهاند. عدهایی دیگر اساساً مشکل و بحران مخاطب در آن را به عوامل درون سینمایی نسبت نمیدهند و تحلیل کلنگر و جامعهشناختی از آن دارند به این معنی که تغییر و تحولات اجتماعی و بسط و توسعه تکنولوژیهای مدرن ارتباط و پر شدن فضای زندگی کودک از انواع بازیهای کامپیوتری و دیجیتالی موجب شده است آنها از سینمای قصهگوی کودکانه با آن قهرمانهای اسطوره یی فاصله بگیرند. در واقع آنها تغییر ذائقه کودکان در زیباییشناسی بصری و شکل سینمایی را معضل مهم سینمای کودک میدانند.
نیازها و خواستههای کودک امروز بهواسطۀ بسط تاریخی مدرنیته دچار دگرگونی و دگردیسی شده و در نهایت نه فقط سینمای ما که جامعه ما با کودک و کودکی جدید مواجه است. بدیهی است تا زمانی که این کودک و کودکی جدید به درستی شناخته نشود سینمای کودک ما با بحران مواجه خواهد شد. تا زمانی که مخاطب کودک ما دغدغهها و نیازهای خود را بر قاب و پرده سینما نبیند نمیتوان به آشتی او با سینما امیدوار بود. سینمای ما در زمینهٔ کودک شاید مجهزتر به تکنولوژیهای سینمایی شده باشد، اما هنوز پایش در فهم مخاطب کودک میلنگد و اینجا آن گلوگاه اصلی است که باید دربارش فکر کرد و چارهای اندیشید. بر این مبنا باید گفت که سینما در حال حاضر به پژوهش و تحقیق میان رشتهای نیاز دارد تا با همکاری پژوهشگران و سینماگران کودک، زمینه و بستری برای فهم کودک جدید و پیچیدگیهایش فراهم شود تا در این خوانش و بازشناسی به بازآفرینی و احیاء دوباره سینمای پررونق کودک امیدوار شد. کودکان امروز کودکان پویا و کنشگرند اما سینمای ما برای کودکان در برابر این مخاطب، ایستاست و باید زبان خود را به زبان کودک امروز نزدیک کرده و تطبیق دهد.
سینمای کودک ما دچار پیری زودرس شده و هنوز قد نکشیده از نفس افتاده است. انگار قصههای ما برای کودک و نوجوان این سرزمین ته کشیده و زبان مشترک با بچهها را فراموش کردهایم. اگرچه دراین دگردیسی فرهنگی و اجتماعی با کودکان و کودکی جدید مواجه هستیم اما همه کودکان در همهجا و همهزمانها، مشتاق شنیدن قصه هستند. رمز موفقیت این سینما در گذشته، قصهپردازی و داستانهای جذاب آن بود چرا که کودک به لحاظ روانشناختی بهخصوص کودک ایرانی به دلیل سنتهای فرهنگی به قصهگویی و داستانپردازی گرایش دارد و آنچه در درجه اول موجب جذب او میشود، ساختار داستانی اثر و شیوه قصهپردازی آن است. بهترین پیامها و آموزههای تربیتی هم نمیتواند مخاطب کودک را به خود جلب کند، مگر اینکه آن مفاهیم و محتویات در قالب ساختاری داستانی و قصهگو ریخته شود و به تصویر درآید. واقعیت این است که همه عواملی که صاحبنظران و منتقدان در این حوزه مطرح میکنند حین اینکه تنها عامل مؤثر در تضعیف سینمای کودک نیست، اما قطعاً هر یک از آنها پازل آسیبشناسی را کامل میکند و شاید پژوهش و مطالعات علمی روی این عوامل بتواند راهبرد مؤثری برای برون رفت از این بحران به سینمای کشور ارائه کند. در نهایت میتوان عواملی که این سینما را تهدید میکند به دو دستۀ کلی تقسیم کرد. عوامل درون سینمایی شامل ضعف فیلمنامه، افول قهرمانها و اسطورههای کودکانه، عدم قصهپردازی و ضعف ساختار داستانی، فقدان کارگردانی کودک و عوامل برون سینمایی شامل شرایط اکران، بحران کلی مخاطب در سینمای ایران، رشد و توسعه تکنولوژی دیجیتالی و کامپیوتری و جایگزینی سرگرمیهای دیگر برای کودکان است. شاید یکی از بهترین راهکارها برای حل این بحران، نظرسنجی و پرسوجو از خود کودکان بهعنوان مخاطبان اصلی این سینما درباره چگونگی و چرایی سینمای کودک باشد که به قول مولوی: «چون سروکار تو با کودک فتاد/ پس زبان کودکی باید گشاد»


