«زن، زندگی، آزادی، راه بیبازگشت»، نام مجموعه مصاحبههایی است که با زنان سینمای ایران صورت گرفته. زنانی که بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، به علت همراهی با مردم معترض و برداشتن حجاب اجباری، دیگر نتوانستند در حرفهی خود باقی بمانند و ممنوعالکار شدند.
من ابتدا مریم پالیزبان شاعر را شناختم، وقتی در مجلهی هفت در اوايل دههی هشتاد، مسئول صفحات تئاتر بودم و از او چندین شعر در مجله منتشر شد. اما اکثرا او را با فیلم «نفس عمیق» ساختهی درخشان پرویز شهبازی میشناسند. اولین تجربهی بازیگری مریم پالیزبان در فیلمی که از مهمترین فیلمهای ساخته شده در بعد از انقلاب است. مریم پالیزبان در این فیلم نقش آیدا، دختر دانشجوی کنجکاو و باشهامتی را بازی میکند که شبیهاش را کمتر در سینمای ایران دیده بودیم. دختری که صاحب اندیشه و کنش است و او چقدر در تجسم بخشیدن به این شخصیت، زیبا و با قدرت ظاهر شد. شخصیتی که با خود مریم پالیزبان نیز همخوان است. او که در دانشکده هنرهای زیبای تهران، تئاتر خوانده، دکترای فلسفه و علوم انسانی با گرایش مطالعات تئاتری از دانشگاه «فرای» برلین را دارد. مریم پالیزبان از همان ابتدای فعالیت بازیگری خود گزیده کار و کم کار بود و در فیلمهای آوانگارد و متفاوتی چون «لرزانندهی چربی» شاختهی محمد شیروانی و «لانتوری» ساختهی رضا درمیشیان، بازیهای به یادماندنی از خود به جا گذاشته است. او با اینکه ساکن برلین است اما تا قبل از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، در سفرهایش به ایران در پروژههای هنری مختلف شرکت میکرد. مریم پالیزبان جزو اولین هنرمندانی بود که در اعتراض به کشته شدن مهسا ژینا امینی، عکسهای بدون حجاب خود را منتشر کرد.
شما از ابتدا در سینمای ایران، خیلی گزیده کار بودید و فقط در فیلمهای مستقل، آوانگارد و تجربی و البته شاخص و موفق بازی کردید، از آن طرف هم در سالهای اخیر اعتراضات زیادی در ایران بوده است. از خرداد ۸۸ تا دی ۹۶ تا آبان ۹۸ که هزاران نفر کشته و مجروح و زندانی و شکنجه شدند. چه تفاوتی در کشته شدن مهسا ژینا امینی بود که باعث شد، شما که در آلمان زندگی میکنید، در کنار تعدادی دیگر از سینماگران زن در ایران، عکسهای بدون حجاب خود را منتشر کنید؟
مریم پالیزبان: مرگ مهسا ژینا امینی برای من فقط یک خبر نبود، بلکه یک انفجار بود؛ در ادامهی تاریخ سرکوب. لحظهای بود که سالها ترس، سکوت و تجربههای زیستهام از فشار و اجبار، ناگهان در یک نقطه شکست. از کودکی، از سالهای آغاز مدرسه در دوران جنگ، با محدودیتها و کنترل بر بدن و زندگی زنان مواجه بودم. در تئاتر و سینما هم، حتی وقتی در فیلمهای مستقل و آوانگارد کار میکردم، همیشه سایهی سانسور و اجبار بر من و همکارانم حضور داشت. اما کشتهشدن مهسا همهی این سالها را به یک لحظه تبدیل کرد؛ لحظهای که طغیان در زندگی شخصی و اجتماعی، سیاسی و تمام خشونتهای پنهان و آشکار به هم متصل شد.
وقتی این خبر رسید، احساس کردم دیگر نمیتوانم فقط تماشاچی باشم. من ساکن آلمان و ایران بودم و زندگی و کار را در دو جهان موازی تجربه میکردم. همیشه تمام تلاشم این بود که حق سفر، بودن و کار کردن در ایران را از دست ندهم. نگهداشتن این حق بهای سنگینی داشت؛ تضادی بود که برایم دیگر قابلتحمل نبود. عکس بدون حجابم یک عمل شخصی بود، اما همزمان یک بیانیهی سیاسی: مبارزه با ترسهای بنیادیام، ترس از اینکه حق دیدن خانواده و کار در کنار کسانی که در تئاتر و سینما دلبستهی تلاش و شکل کارشان بودم از من دریغ شود. در آلمان کار دانشگاهی و پژوهشی میکردم، و در ایران هر وقت پروژهای سینمایی یا تئاتری مستقل شکل میگرفت که میتوانستم پشت آن بایستم، با تمام وجود کارم در آلمان را تعطیل میکردم و به ایران میرفتم. در سالهای اخیر تدریس در ایران هم بارها برایم پیش آمد و من دانشجویانم را بسیار دوست داشتم.
بعد از قتل مهسا ژینا امینی و نخستین حرکتها در میان زنان سینماگر، امیدوار بودم که تعداد بیشتری کنار هم بایستند، که متأسفانه چنین نشد. این تصمیم نتیجهی یک مسیر طولانی بود؛ سالها زندگی میان دو جهان و رویارویی با حجاب اجباری. این تضاد یک فشار روانی عمیق ایجاد کرده بود، نوعی دوپارگی وجودی. انتشار عکس ترکیبی بود از خشم، اندوه و امید؛ اقدامی برای پیوند… پیوند میان زنانی دور و نزدیک که با من تجربهای مشترک دارند: مقاومت.
آیا میدانستید که دیگر امکان بازی کردن در ایران را از دست میدهید؟ یا حتی امکان بازگشتتان به ایران را؟ واکنش خانواده و نزدیکانتان چه بود؟ اولین واکنش مثبت یا منفی از سوی همکاران سینمایی چه بود؟ آیا قراردادی یا پروژهای را به این دلیل از دست دادید؟
مریم پالیزبان: آ گاه بودم که این تصمیم، در کمترین حالت، به معنای از دست دادن امکان بازگشت به ایران است. میدانستم که دیگر هیچ نهاد رسمی و حتی بسیاری از پروژههای نیمهمستقل و مستقل حاضر به همکاری با من نخواهند بود و مسیرهای کاریام بسته خواهد شد. اما با تمام ناامیدی و وحشتی که در درونم بود، حس میکردم به نوعی صداقت درونی نزدیکتر شدهام.
واکنش خانواده و نزدیکانم در ابتدا نگرانی بود؛ نگرانی از سرنوشت من، پیامدها و خطرها. اما وقتی دیدند این انتخاب برایم اجتنابناپذیر است، در نهایت حمایت کردند. از سوی همکاران هنری هم واکنشها متفاوت بود: بعضیها با تحسین و همدلی، بعضیها با سکوت یا حتی فاصلهگرفتن. طبیعی است، چون این تصمیم میتوانست برای بسیاری از آنها هزینههای سنگینی داشته باشد. اما برای من، این تصمیم به معنای پایان نیمی از زندگیام بود. در ادامهی حرکتهای سیاسیام، تهدیدها و نگرانیهای شدیدتری در سالهای اخیر تجربه کردم؛ تهدیدهایی که در این ابعاد برایم غیرقابل پیشبینی بود.
به نظر شما چرا بسیاری از بازیگران و سینماگرانی که خودشان به حجاب اجباری اعتقادی نداشتند، با کسانی که حجاب از سر برداشتند همراهی نکردند؟
مریم پالیزبان: ترس یک واقعیت ساختاری است. هنرمندان میدانند که موضعگیری علنی میتواند به زندان، ممنوعیت کار یا حتی تهدید خانوادهشان منجر شود. بسیاری از آنها برای حفظ امنیت خود و نزدیکانشان سکوت کردند. من این سکوت را قضاوت نمیکنم، چون هر کس باید در شرایط خودش تصمیم بگیرد. اما به باور من، حتی یک اقدام کوچک، حتی یک شکستن سکوت فردی، میتواند الهامبخش باشد. این همان چیزی است که جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد: که هر صدا، هر تصویر و هر کنش فردی میتواند موجی جمعی ایجاد کند.
بزرگترین تغییری که جنبش ژینا در هنرمندان ایجاد کرد چیست و نقش هنرمندان در ادامهی این جنبش را چطور میبینید؟
مریم پالیزبان: این جنبش برای هنر ایران یک نقطهی عطف بود؛ لحظهای تاریخی که بازگشت به پیش از آن غیرممکن است. شاید هنوز – و با وجود گذشت سه سال – زود باشد که تأثیر عمیق آن را ببینیم. شاید این روزها بیشتر همچنان درگیر موضعگیری در برابر این جنبش باشیم یا تعریف دوبارهی موقعیت خودمان. این دوره کوتاه نخواهد بود. امروز با جنگی که آغاز شده، موقعیت پیچیدهتر هم شده و اتصال جنبش زن، زندگی، آزادی با موقعیت فعلی، پرسشهای بنیادین تازهای را بهدنبال دارد؛ چرا که زوایای مفهوم مقاومت و مبارزه با جنگ و علیه جنگ گره خورده است.
تجربهی شخصی شما از کار کردن در سینمای ایران و محدودیتها و سانسورها چگونه بوده است؟
مریم پالیزبان: من از ابتدا در سینمای مستقل و آوانگارد ایران فعالیت کردم. این مسیر به ظاهر انتخابی هنری بود، اما در عمق یک انتخاب سیاسی هم بود. بازی در فیلمهایی که مطابق استانداردهای حکومتی نبودند همیشه با خطر و فشار همراه بود. تجربههای سختی از بازجویی، بازپرسی و فشار داشتم که ادامهی بسیاری از پروژهها را منتفی میکرد. اما شاید همین تجربهها مرا آماده کرد برای روزی که دیگر نتوانم بخشی از خودم را پنهان کنم. هر فیلم برای من نوعی مقاومت بود، نوعی بازآفرینی حقیقت. اما در نهایت، این تضاد میان منِ واقعی و منِ سانسورشده، به یک تصمیم نهایی منجر شد: برداشتن حجاب و سپس اعلام موضع سیاسی علنی.
در مورد سینمای مستقل ایران چه فکر میکنید و چه آیندهای برای آن میبینید؟
مریم پالیزبان: سینمای مستقل ایران، علیرغم فشارها، هنوز زنده است. درست است که سانسور و محدودیتها شدیدتر از همیشهاند، اما همین شرایط باعث شده نسل جدیدی از فیلمسازان به دنبال زبانهای تازه بروند؛ زبانی که خودِ مقاومت است. سینمای مستقل: زخمی اما زنده است؛ تحت فشار، اما خلاق.
هیچوقت از همراهی با جنبش زن، زندگی، آزادی احساس پشیمانی کردید؟
مریم پالیزبان: هرگز… هرگز. عجیبترین لحظهی زندگی من بود؛ لحظهای به ظاهر ساده، اما در عمق، احساس آزادی و نزدیکی به خود واقعیام را به من داد. این برایم بیقیمت است. اگر دوباره در همان نقطه بودم، همان تصمیم را میگرفتم.
آینده را برای زنان هنرمند ایرانی چگونه میبینید؟
مریم پالیزبان: سرشار از امید و ایمان. آنها با شجاعت، آگاهی و با الهام از جنبش «زن، زندگی، آزادی» بزرگ میشوند. میدانند که بدن و صدایشان عرصهی مقاومت است، نه ابزاری برای سرکوب. آینده متعلق به آنهاست. من فکر میکنم هنر در ایران آینده، هرگز به وضعیت قبل بازنخواهد گشت. چیزی در این جنبش شکسته شد و دیگر قابل بازگشت نیست. زنان هنرمند خواهند نوشت، خواهند ساخت، و خواهند ایستاد.


