نسخه مرمت شده فیلم «باشو غریبه کوچک» ساخته بهرام بیضایی، جایزه بهترین فیلم بخش کلاسیک هشتادودومین جشنواره فیلم ونیز را به خود اختصاص داد. شاید خود بهرام بیضایی هم تصور نمیکرد چهل سال بعد از ساخت «باشو غریبه کوچک» یکی از بهترین آثارش، بار دیگر در سطحی جهانی و در جشنواره معتبر ونیز بدرخشد و مورد تقدیر قرار بگیرد. بخش کلاسیک جشنواره ونیز امسال به نمایش جهانی نسخههای مرمتشده ۱۸ شاهکار سینمایی از کشورهای مختلف پرداخت که در طول یک سال گذشته توسط آرشیوها، نهادهای فرهنگی و شرکتهای تولید فیلم بازسازی شدهاند. حتی اگر این فیلم جایزه هم نمیبرد بازهم یک افتخار برای سینمای ایران بود هم اینکه به عنوان هجده شاهکار سینمایی در جشنواره ونیز حضور داشت یک امتیاز و اتفاق بزرگ بود و این نشان میدهد که فیلم خوب یک بار ساخته میشود اما بارها میتواند موجب افتخار شود و به مثابه سرمایه هنری سینمای ملی هر کشوری مورد توجه و تقدیر و ستایش قرار بگیرد. به بهانه این درخشش دوباره در این یادداشت به بازخوانی ساخت این فیلم ماندگار بهرام بیضایی می پردازیم
قصه فیلم
« باشو غریبه کوچک » به نویسندگی و کارگردانی بهرام بیضایی محصول سال ۱۳۶۴ است که پس از کش و قوس های فراوان در سال ۱۳۶۹ اکران شد. در یکی از بمبارانهای جنوب کشور در جریان جنگ ایران و عراق، پسرکی به نام «باشو» که ویرانی خانه و خانواده خود را بهچشم دیده، خود را به کامیونی در حالِ کوچ میاندازد و در آن خوابش میبرد و زمانی که چشم میگشاید، کامیون به شمال کشور رسیدهاست. او از ترس انفجارهایی که برای عملیات راهسازی است، میگریزد و در آن سوی جنگل، به مزرعه زنی به نام «ناییجان» میرسد که با دو فرزندش و در غیاب شوهری که برای کسب درآمد به سفر رفته، زندگی و کار میکنند. ناییجان به باشو نان و آب میدهد و میکوشد بداند کیست و زبان او را بفهمد. اما زبان پسرک جنوبی برای او قابل فهم نیست؛ همچنان که باشو هم نمیتواند زبان محلی او را دریابد. باشو در عوضِ محبتهای ناییجان میکوشد به او در کارها کمک کند و تصور میکند این خواستِ شویِ در سفرِ ناییجان هم هست؛ غافل از آن که شوهر ناییجان با حضور او که غریبهای بیش نیست، در خانهشان مخالف است. باشو با کشف این موضوع، از خانه میرود ولی ناییجان او را زیر باران مییابد و با کتک بازمیآورد. کمی بعد، ناییجان بیمار میشود و باشو بهجای او، خانه را میگرداند و چون از بهبود ناییجان نگران است، برای او به شیوهٔ جنوبی خودش، تشت میزند. ناییجان در نامهای به شوهرش میگوید باشو را به جای پسر پذیرفته و نان او را از غذای خود خواهد داد. روزی سرانجام شوهر بازمیگردد و باشو با او روبرو میشود. پدر که دست راستش را در سفر از دست داده، میپذیرد که باشو به جای دست او باشد و همهٔ خانواده یکصدا میروند که جانورانِ مزاحم محصول را برانند. بهرام بیضایی در مصاحبهای دربارهٔ چگونگی شکل گیری ایده اولیه فیلم میگوید که در جریان سالهای جنگ، هرگاه به شمال کشور سفر میکرده و پناهندگان و مهاجران جنگی را که از جنوب کشور بدانجا مهاجرت کرده بودند، میدیده؛ از خود میپرسیده که اولین جنوبی که به شمال آمده، چه احساسی داشته، چه افکاری در ذهن او گذشته، چگونه حرفهایش را به دیگران منتقل کرده و چطور با آن محیط سازش پیدا کرده است؟ سوسن تسلیمی، عدنان عفراویان، پرویز پورحسینی، فرخلقا هوشمند، اکبر دودکار، رضا هوشمند، اعظم رهبر، محمد فرخواه، معزز بنی دخت و عزیزاله سلمانی در این فیلم مقابل دوربین فیروز ملک زاده بازی کردند. موسیقی متن این فیلم به انتخاب بهرام بیضایی بوده و خود او این اثر را تدوین کرد.
از توقیف داخلی تا توفیق جهانی
فیلم باشو غریبه کوچک که پس از گذشت حدود ۴ سال از ساخت خود، در بهمنماه ۱۳۶۸ امکان اکران عمومی یافت، به موضوع جنگ ایران و عراق و پیامدهای آن بر غیرنظامیان، به ویژه کودکان میپردازد. اگرچه این فیلم به طور مستقیم به اتفاقات مرتبط با جنگ نمیپرداخت، اما نمایش غیرمستقیم تبعات جنگ و آوارگی مردم احتمالا در آن زمان حساسیتهایی را برانگیخته بود که باشو غریبه کوچک را از حضور بر روی پردهها منع میکرد. همچنین تفسیرهایی افراطی از برخی صحنههای این فیلم نیز میتواند دلیل دیگری برای منع اکران باشو غریبه کوچک در زمان ساخت آن باشد. بهرام بیضایی نیز در خاطرات خود درباره توقیف فیلم گفته بود: «راستش اگر باشو فیلم خوبی درنیامده بود توقیف نمیشد. باید پرسید چهکسی در گوشِ چهکسی چه گفت که این فیلم پس از پنج جلسه پیشنمایشِ موفّقیّتآمیز و هیجانآور یکباره توقیف شد و آن هم چنان اهانتبار توسّط کسانی که معنویّت روی پیشانیشان جا گذاشته بود. هفتاد و پنج مورد تغییر! اوّل اینکه نمیخواستند اسم سوسن تسلیمی در عنوانبندی بیاید؛ چون ایشان زن است! یک آقای اداریِ پشتِ میز نشین به من گفت در ابتدای فیلم باید هر طور شده اوّل اسمِ مرد بیاید که من معنی آن را دوهزار سال بعد از مرگم هم نخواهم فهمید!»
انتخاب باشو
بدون شک یکی از چهره هایی که در فیلم «باشو غریبه کوچک» ماندگار شد و با یک حضور مقابل دوربین، برای همیشه در حافظه ایرانیان ثبت شد، «عدنان عفراویان» بازیگر نقش باشو بود. سوسن تسلیمی گفته که او را در یک مسابقهی فوتبال در اهواز پیدا کرده بودند: «جزء تماشاچیهای مسابقه بوده و زمانی که بهرام و گروهش برای پیدا کردن بازیگر مورد نظرشان در این محل بودند، ظاهراً عدنان با تعجّب به گروه نگاه میکند و بعد میخندد و فرار میکند. این خندهی کودکانه بهرام را جذب کرده بود. عدنان خندهی شیرین و دوستداشتنیای داشت. بیضایی میگوید این پسر خوب است. دنبالش میروند امّا در کوچهپسکوچهها گم میشود. از اهل محل میپرسند و بالاخره پیدایش میکنند. از کولیهای عربزبان اهواز بود. در یک اتاق کوچک زندگی میکردند با هفتتا خواهر و برادر کوچک.» مشکل اصلی بیضایی و بازیگرش در روزهای اوّل تمرین و فیلمبرداری این بوده که عدنان فارسی بلد نبوده؛ یا کم بلد بوده و آنطور که خود بیضایی میگوید «او زبان فارسی را خوب نمیفهمید. به اندازهای فارسی بلد بود که در مدرسه بهسختی یاد گرفته بود و فارسی ای را که ما حرف میزدیم درک نمیکرد. همانقدر فارسی کمی که روی پرده میبینید، نهایت فارسی حرف زدنش بعد از چندین برداشت است.» تمرینهای پیاپی و برداشتهای مکرر بود که در نهایت عدنان را به بازیگری بدل کرد که روبهروی دوربین بیضایی خوش درخشید و شد همان باشویی که میخواست؛ پسرک سیهچردهی جنوبی ترسیدهی جنگزدهای که سر از سرزمینهای شمالی درآورده و حتّا نمیداند که وقتی به او محبّت میکنند چه میگویند و بلد نیست جواب این محبّت را به زبانی بدهد از حرفش سر درآورند.
نظر منتقدان و سینماگران درباره فیلم
مواجه سینماگران و منتقدان با فیلم «باشو غریبه کوچک» یکدست نبود. برخی آن را نپسندیدند و برخی به تحسین آن دست زدند. علی معلم که در دهه شصت برنامه جنگ هنر را اجرا می کرده، درباره پخش برنامه ای با موضوع نقد وبررسی فیلم باشو غریبه کوچک گفته : «یادم هست وقتی می خواستیم فیلم باشو غریبه کوچک را نقد وبررسی کنیم از سوی مسئولان شبکه برای ماشرط گذاشتند که این فیلم باید حتما نقد منفی شود!من آن زمان دکتر کاووسی را دعوت کردم ایشان به دلیلی برنامه هایی که قبل از انقلاب در تلویزیون منوع التصویر بودند.اما چون قرار بود درنقد باشو صحبت کنند تلویزیون قبولکرد.همان موقع بعد از پخش برنامه ،۵۵هزار نامه به همشهری رسید و چیزی حدود سی هزار نامه برای ما نوشتند و پست کردند وبه اندازه یک وانت به ما نامه رسیده بود.» جالب اینکه ابراهیم حاتمی کیا از جمله فیلمسازانی بود که به ستایش این فیلم و فیلمسازش پرداخت. او در مصاحبه ای با فریدون جیرانی در برنامه سی وپنج گفته است :«دست بهرام بیضایی را به خاطر ساخت فیلم باشو غریبهای کوچک میبوسم» محمد رجبی مدیر عامل اسبق بنیاد سینمایی فارابی هم گفته بود: «باشو غریبه کوچک’ ساخته بهرام بیضایی را یکی از نمونه های برتر فیلم دینی برشمرده و گفته بود: این فیلم نه تنها محرمات را حلال ندانسته و ترک واجبی نکرده، بلکه در نمایش صفات ممتاز فضیلت انسانی بسیار موفق عمل کرده است» این در حالی بود که از منظر مدیران دولتی،«باشو غریبه کوچک» به عنوان یک فیلم غیردینی برای چهار سال نمایش آن ممنوع بود. غزاله علیزاده نویسنده هم در یادداشتی درباره باشو غریبه کوچک نوشته بود : «معماری فیلم باشو غریبه کوچک به شکل ساعت شنی است . نقاط ضربدر فرضی به بهم جواب می دهند . کلیتی تفکیک ناپدیر می سازند . یکپارچه ترین فیلم بیضایی است .حذف هر نما به درونمایه لطمه می زند . صحنه ای اضافه ندارد.»
نمایش فیلم در اروپا و آمریکا در سال ۱۹۹۰ باعث دیده شدن فیلم شد و بعضی از مهمترین روزنامهها یا مجلات سینمایی روی «باشو، غریبه کوچک» نقدها و ریویوهایی منتشر کردند. مثلا الا تیلور در مجله لس آنجلس ویکلی نوشت: «نچه در این فیلم چشمگیر است (دستکم برای تماشاگر غربی) نحوه گشوده شدن عقده باشو و توسعه ناهموار رابطه او با نایی است، بدون آنکه آشکارا به روانشناسی او پرداخته شود؛ کاری که تنها از طریق بازی و حرکات به انجام میرسد» یا کوین توماس در روزنامه لس آنجلس تایمزنوشت: «باشو غریبه کوچک در نهایت شهادتی است به قدرت عشق در استحاله انسانها و فراتر بردن ابعاد تجربه، تعلیم و قومیت. هرچند اندکی از دو ساعت کمتر است، باشو همواره سرزنده و مطلوب است و همانقدر که بیعیب است فروتن است.»
باشو و روایتی از میهن دوستی
حالا این فیلم ماندگار سینمای ایران، سالها پس از ساخت خود نیز مورد تحسین بسیاری از مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است. به تازگی نسخه ترمیم شده فیلم باشو غریبه کوچک در جشنواره ونیز به اکران درآمده و جایزه بهترین فیلم مرمت شده از این جشنواره را از آن خود کرده است. این رخداد نه تنها یک موفقیت فردی برای کارگردان و گروه سازندهی این اثر محسوب میشود، بلکه بازتابی از جایگاه تاریخی و هنری سینمای ایران در جهان است. اتفاقی که موجی از تعاریف و تحسینها را بار دیگر به سمت بهرام بیضایی و سینمای ایران کشانده است.شاید آنچه در پس این رخداد خوش سینمایی برای ما ایرانیان قابل تأمل است مفهوم میهندوستی و عشق به ایران و تأکید بر همدلی و همبستگی ملی باشد. حالا که به تماشای دوباره این فیلم مینشینیم احساس همدلی بیشتری با قصه و آدمهایش میکنیم. در سکانسی کودکان روستا به باشو حمله میکنند تا او را کتک بزنند در همین حین ناییجان از راه رسیده و باشو را نجات میدهد. باشو که بر زمین افتاده ابتدا میخواهد با برداشتن سنگی به تلافی بپردازد اما چشمش به کتاب ادبیات فارسی یکی از دانشآموزان که در جریان دعوا بر زمین افتاده میافتد. آن را بر میدارد و با لهجهای عربی شروع به خواندن میکند: «ایران سرزمین ماست. ما از یک آب و خاک هستیم. ما فرزندان ایران هستیم.» بی شک این فیلم را باید روایتی از عشق به میهن و تصویری از میهن دوستی دانست. اینکه قصه عشق به وطن هیچگاه نه تمام میشود نه تکراری.


