با گسترش شبکه نمایش خانگی و افزایش تولیدات نمایشی، حضور کودکان در سریالها هم بیشتر شد. این حضور البته سویههای دیگر هم دارد مثل کودک بلاگرها در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی که به تدریج به شکلگیری پدیده نوظهوری به اسم «کودکسلبریتیها» انجامید که این خود یک رخداد مستقل و قابل بخثی است که باید در جای خود مورد واکاوی و آسیبشناسی قرار بگیرد. چنانکه برخی از روانشناسان و جامعهشناسان، کودک سلبریتیها را مصداقی از کودکآزاری میدانند. اما بحث «کودکبازیگر» کمی متفاوت از مسئله «کودک سلبریتی» است، گرچه دور از هم نیستند و از موقعیت و تجربههای مشترکی برخوردارند. با این حال مقوله «کودکبازیگر» یا بازیگران کودک از جمله پدیدههایی است که بهنظر میرسد نسبت به دهههای گذشته در حال افزایش است. از این رو نیازمند تحلیل و فهم آسیبشناسانه. در عین اینکه این آسیبشناسی به معنای این نیست که لزوماً بازیگری برای کودک مناسب نیست یا به او لطمه میزند و مخاطره دارد. سخن از موقعیت اجتماعی و هویتیای تازه و متفاوتی است که برای بازیگران کودک اتفاق میافتد و آن را به یک تجربه ویژه تبدیل میکند. تجربهای که هم سویههای جذاب و با شکوه دارد و هم ابعاد مخاطرهآمیز و آسیبزننده. شاید این روزها «رایان سرلک» بیش از همه به شمایلی از یک کودک-سلبریتی تبدیل شده و به شهرت رسیده است چنانکه برخی برنامههای تاکشویی با او بهعنوان مهمان برنامه به گفتوگو مینشینند. او با نقشآفرینی در فیلم «راند چهارم» (۱۳۹۷) به کارگردانی علیرضا امینی فعالیت بازیگری خود را آغاز کرد و با مجموعه تلویزیونی «زیرخاکی» (۱۳۹۸–۱۴۰۳) به کارگردانی جلیل سامان به شهرت رسید. استعداد شگفتی در عرصۀ بازیگری دارد و همین هم موجب شده تا خیلیها به سراغ او بیایند. بازیاش در نقش «دارا» در سریال «در انتهای شب» به شدت مورد توجه قرار گرفت و حالا در سریال «داریوش» هم نقشآفرینی میکند. او در مصاحبهای گفته که هدفش این است که در سه سال آینده جایزه اسکار را بگیرد و نام خود را بهعنوان کمسنترین بازیگری که اسکار گرفته در تاریخ سینما ثبت کند. گرچه او کودک با استعداد و توانمندی در بازیگری است، اما هنوز از بیرحمی سینما خبر ندارد. چه بسیار بازیگران کودکی بودند که در فیلم و سریالی درخشیدند، اما در تقدیر حرفهای خود به افول رسیدند. برخی از آنها درهمان سنینپایین و پیش از آنکه به دوران بلوغ و هویتمندی برسند، به شهرت ومحبوبیت رسیده و هویت و چه بسا شخصیت متفاوتی از کودکان همسن و سال خود پیدا کردهاند. طبیعی است کودکی که مثلاً در سنین ۸-۹ سالگی به شهرت رسیده و مردم در کوچه و خیابان او را میشناسند و از او عکس و امضا میگیرند یک کودک معمولی نیست و این تمایز را میتوان در مناسبتهای خانوادگی و به ویژه در مدرسه و نظام آموزشی بیش از مکانهای دیگر شاهد بود. مسئاله بسیار مهم این است که این کودکان با توجه به موقعیت خاص خود چگونه فرآیند رشد را طی میکنند؟ وقتی این کودکان بازیگر به سن بلوغ میرسند یا به هر دلیل از حضور در سینما و تلویزیون محروم میشوند، چه اتفاقی برای آنها میافتد؟ این اتفاق لزوماً به این معنی نیست که آنها از حیث اجتماعی و حرفهای چه مسیری را طی میکنند بلکه مقصود اتفاقات روانی – عاطفی است که درون آنها رخ داده و چه بسا سلامت روانی – اجتماعیشان را تهدید میکند. محبوبیت و شهرت بازیگران کودک باعث میشود تا توقع آنها از خود، دیگران و جامعه تغییر کند و ناگهان کنارگذاشتن آنها از عرصۀ نمایش یا افول شهرت و محبوبیتشان باعث ضربههای روحی از جمله افسردگی و پرخاشگری در آنها شود. البته برخی از آنها وقتی به سن بلوغ و تشخیص عقلی میرسند، خود راه و حرفه دیگری را برمیگزینند، اما کسانی که بهرغم میل باطنیشان پیش میروند درمعرض این تهدیدات قرار دارند. چه بسا ورود برخی از این کودکان بهعرصۀ سینما و تلویزیون از بازیگری تا مجریگری صرفاً مبتنی بر ضرورت اقتصادی و مصالح تهیهکننده بوده، نه علایق یا حتی استعداد این کودکان اما استفاده ابزاری از این افراد حتی اگر ناآگاهانه صورتگیرد، بیش از همه به زیان خود این کودکان تمام میشود. عدنان عفرانیان، کودک فیلم «باشو غریبهای کوچک» (بهرام بیضایی ۱۳۶۵) اهل جنوب است. او هم در محله خود مشغول بازی بود که توسط عوامل فیلم گزینش شد. در هنگامه اکران «باشو غریبهای کوچک» برخی از نشریههای سینمایی، موجی را هدایت کردند با این مضمون که بهرام بیضایی با کودکان فیلمهایش بدرفتاری میکند که این بد رفتاری باعث شده آنها دچار اختلالات رفتاری شوند. بهرام بیضایی در همان زمان پاسخهایی داد. بعدها معلوم شد که ریشه این انتقادها، از بیضایی، نابسامانیهایی بوده که گریبانگیر عدنان عفرانیان شده بود. عدنان عفرانیان پس از خاتمه فیلمبرداری وقتی به شهر خود و خانهاش برمیگردد، دچار بحران دوگانگی میشود. این کودک پس از آن واقعه (که اولین و آخرین فیلمش بود) نتوانست به تحصیل ادامه دهد و سرنوشت او معلوم نشد. در برابر تمام اعتراضها، بهرام بیضایی گفت: «مگر میشود تا آخر عمر قیم این کودکان بود؟». مجید مجیدی، کارگردان سینما بالاترین آمار استفاده از بازیگران کودک در فیلمهای خود را دارد. آنهایی که با این کارگردان کار کردهاند، او را در صحنه جدی و سختگیر، اما مهربان با کودکان دیدهاند. «محسن رمضانی» بازیگر نابینای فیلم «رنگ خدا» (۱۳۷۷) با وجود اینکه در دنیای تاریک خود سیر میکرد، هر جا فیلم «رنگ خدا» به نمایش درمیآمد، مجید مجیدی او را با خود میبرد. از جمله هنگام اکران «رنگ خدا» در جشنواره فیلم کودکونوجوان سال ۱۳۷۸، پنج روز میهمان اصفهانیها بود، اما پس از این فیلم هیچ خبری از او نیست و مانند قبل از فیلم در دنیای تاریک خود سیر میکند. بهاره صدیقی کودک «بچههای آسمان» (۱۳۷۵) همراه بازیگر کودک دیگر «میرفرخهاشمیان» پس از پایان این فیلم، پی سرنوشت خود رفتند و از آنها خبری نیست. چون پس از پایان و اکران فیلم به سرعت فراموش میشوند، اما در خبرها بود که دوسال پیش بهاره صدیقی در یک تله فیلم در نقش یک نوجوان در سکانسی کوتاه ظاهر شد که هنوز هم از تلویزیون پخش نشده است.«کیومرث پوراحمد» هم بازیگران کودک را به روایت فیلمهایش راه داده است و شاخصترین آنها «مهدی باقربیگی» است که نمیتوان او را فراموش کرد. او در سریال قصههای مجید و چند فیلم سینمایی کیومرث پوراحمد بازی کرد. در طول پخش سریال در مرکز خبرها بود. عکس، تفسیر، جایزه و مصاحبه، تا اینکه بالاخره مهدی باقربیگی از نوجوانی گذشت، به دانشگاه رفت و ازدواج کرد، به استخدام شهرداری درآمد و حالا شاید خیلیها او را از یاد برده باشند.
در واقع بازیگری برای کودکان گرچه میتواند یک فرصت برای رشد و پیشرفت آنها باشد، اما اگر به درستی مدیریت نباشد میتواند به ضد خود تبدیل شده و حتی فرایند رشد طبیعی آنها را مسدود یا معیوب کند. پوران درخشنده بهعنوان فیلمسازی که از کودکان بازیگر زیادی در فیلمهایش استفاده کرده در این باره گفته است: «بازیگر کودک باید تحت مراقبت قرار گیرد. اگر بازیگر کودک تحصیل میکند، باید معلم کنارش باشد تا در مواقع بیکاری، به او آموزش دهد.» او همچنین بر ضرورت حضور والدین کودک سر صحنۀ فیلمبرداری تأکید دارد و میگوید: « حضور والدین بازیگران کودک سر صحنه فیلمهای کودک گفت: بهتر است مادر و پدر یا یکی از آن دو در کنار بازیگر باشند چرا که آنها میتوانند کودک را هدایت و حمایت کنند. در واقع والدین در تمام مدت در کنار بچه هستند، مراقب تغذیهاش هستند، برای بازیها وقت میگذارند، فیلمنامه را میگیرند و حتماً خودشان با بچه تمرین میکنند.»
سعید قطبیزاده منتقد سینما هم معتقد است: «هر تبلیغی روی فیلم باشد، معطوف به بازیگر است و این ذهنیت برای بچه به وجود میآید که من بازیگر هستم. دیگر نه فرزند خوبی است و نه درس میخواند. شاید مستعد یک سری انحرافات هم باشد که نمونههایش را به شکل درگوشی شنیدهایم. مثل اخبار ناراحتکننده درباره بازیگر فیلم باشو غریبه کوچک که مستندی از آن ساخته شد. اما باید توجه کرد که در دنیا بازیگرانی چون جنیفر لارنس، جنیفر کانلی، ناتالی پورتمن و… اتفاقاً بازیگری را از کودکی آغاز کردهاند.»
واقعیت این است که سینما یک حرفه جذاب اما بیرحم است و معلوم نیست شهرت و محبوبیت و زرق و برقهای آن تا کجا دوام دارد و تضمینکننده سعادت و سلامت فرد است یا نه؟ سینما گاهی این کودکان را به شهرت و محبوبیت زودهنگام و منزلت اجتماعی بالا میرساند اما فرصت کودکی کردن و رشد طبیعی را هم از آنان میگیرد. بازیگران کودک و خانوادههایشان باید مراقب باشند تا سینما، امکان کودکی کردن را از آنها نگیرد.


